عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
588
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
در افتاد سخت گرفتار گرديد . 84 ليكن زينتك الوقار فمن كثر خرقه استرذل البته زينت تو بايد وقار و آرامش باشد و هر كس كه سبكى و نادانيش بسيار باشد خوار گردد . 85 لربّما اقبل المدبر و ادبر المقبل : بسيار افتد كه پس افتاده پيش افتد و پيش افتاده پس . 86 لقد كنت و لا اهدّد بالحرب و الرّهب و الضّرب : اين منم كه هيچگاه با جنگ و ترس و زد و خورد تهديد و ترسانده نگشتم ( و سمندر را از آتش چه غم ) . 87 لربّما اقرب البعيد و بعد القريب : بسيار افتد كه دور نزديك گردد و نزديك دور ( برادر دشمن و دشمن برادر شود ) . 88 لقد اخطا العاقل اللّاهى الرّشد و اصابه ذو الاجتهاد و الجدّ : بسيار افتد كه خردمند سهل انگار راه راست را خطا رود و صاحب جهد و كوشش آن را بيابد . 89 لقد علّق بنياط هذا الإنسان مضغة هى اعجب ما فيه و ذلك القلب و له موادّ من الحكمة و اضداد من خلافها فان سنح له الرّجاء اذلهّ الطّمع و ان هاج به الطّمع اهلكه الحرص و ان ملكه الياس قتله الأسف و ان عرض له الغضب اشتدّ به الغيظ و ان اسعده الرّضاء نسى التّحفّظ و ان غاله الخوف شغله الحذر و ان اتّسع له الأمن استلبته الغرّة و ان اصابته مصيبة فضحّه الجزع و ان افاد مالا اطغاه الغنى و ان عضتّه الفاقة شغله البلاء و ان جهده الجوع قعد به الضّعف و ان افرط به الشّبع كظتّه البطنه فكلّ تقصير به مضرّ و كلّ افراط له مفسد : بيكى از ركهاى درون سينهء اين انسان گوشت پارهء بنام دل چسبيده است كه آن شگفت انگيزترين چيزى است كه در انسان است در اين دل موادّى چند از حكمت و دانش و اوصافى چند بخلاف آن وجود دارد ( كه از قرار ذيل است ) بر اين دل اگر اميد روى آرد و طمع خوارش دارد و اگر طمع در آن به جوش آيد آزمندى تباهش سازد و اگر يأس و نوميدى مالكش گردد حسرت و اندوهش بكشد ، و اگر غضبش عارض گردد و خشم و تنديش شدّت گيرد و اگر رضا و خوشنودى را دريابد ( بسر مستى گرايد و